قيام حماسه آفرين 24 حوت 1357 مردم سلحشور و با شهامت هرات
اواخر زمستان 1357 هرات باستان شاهد قيام حماسه آفرين ده ها هزار انسان پاك و سر بر كف و شهادت بيش از بيست و پنج هزار فدايي راه حق بوددر آن لحظاتي كه دشمنان دين و وطن اين فروخته شده گان وابسته به اجنبي پلان هاي ناجوانمردانه اسارت و بندگي را ميكشيدند و نا بخردمندانه مردم موًمن ما را زير شكنجه هاي روحي و جسمي به جرم خدا پرستي شهيد ميساختند مجاهيدن راه حق و سر سپردگان وطن كمر همت بستند و مقابل خونخوار ترين دشمنان دين و و طن قيام كردند. آنطرف جبهه مدرنترين هواپيماهاي غول پيكر، هليكوپتر هاي ضد كارتوس، تانك هاي زنجيردار، توپ هاي جديدالاختراع كه براي اولين بار در گيتي به آزمايش گذاشته ميشد و اينطرف جبهه مردم پا برهنه، با شكم گرسنه دست خالي اما با ايمان، ثابت قدم و پايدار، مصمم و با اراده قرار گرفته بودند.
مردم شجاع و دلير هرات كه تجا وز هاي جاهلانه فروخته شده گان و كفر و الحاد وابستگان اجنبي كاسه صبرشان را لبريز ساخته بود، صبگاهان روز پنجشنبه سر تعظيم و تسليم بدرگاه ايزد متعال فرود آورده نماز بر حق را اد ا كرده راه جهاد مقدس راپيش گرفتند.
در آن لحظاتي كه نور خورشيد كم وبيش از پشت كوه پايه ها بلند ميشد و اشعه طلايي اش روي امواج هريرود صفحه حماسه آفرين بر تاريخ بشريت مينگاشت سر سپرده گان راه حق و آزادي با عزيزان وداع كرده و از دهكده ها بسوي شهر شتابان شدند از كوره راه ها و كوچه و پس كوچه گذشته بيرق سبز را همآغوش با نعره ملكوتي الله اكبر الله اكبر به پيش مسبردند طنين آواز هاي مردانه كه از اعماق قلب مردم موُمن ما بر ميخواست در سواحل هريرود و دامنه هاي سياه كوه و سفيد كوه چنان ميپچيد كه مناره هاي عهد تيموريان و برجهاي قلعه اختيارالدين و گلدسته هاي مسجد جامع را به لرزه در آورده بود و آن شيفتگان صراط المستقيم و عاشقان و فادار قرآن و محمد(ص) از شوق وصل حجله مقدس شهادت چنان مستانه و عاشقانه الله اكبر ميكشيدند كه قلب دشمنان را در هم ميشكافت و جهاد بري دين و آزاري مفكوره بود كه مردم را چون زنجيري به هم پيوسته بود و گسستگس و خللي در جريان مقدسي كه پيش مي بردند ديده نميشد.
كرگسان و وحشيان اين دشمنان دين و وطن از فتنه گري هاى چنگيزى استفاده كردند همانطور كه چنگيزيان به گواه تاريخ مردم هرات را قتل عام كردند و براي اينكه مطمُن شوند كه احدى زنده نمانده است با مكر و حيله بر منار هاى مساجد آذان دادند. با شنيدن نعره اي ملكوتى الله اكبر الله اكبر تعداد انگشت شمارى كه از زير تيغ چنگزيان جان به سلامت برده بودند، با شنيدن آذان به اميد برگشت صلح و آرامش روى سركها براه افتادند و لحظه اى بعد سم ستوران چنگيزى سينه هاي پاك اين مردان را بخاك و خون يكسان ساختند. ملحدين و ابسته به اجنبى با فتنه گرى چنگيزى همانطور به مسجد جامع هرات رفتند و مردم ما راغافلگير كردند بيخبر ازينكه خشم مردم را نميتوانند با حيله هاي چنگيزى فرونشاند. جهاد شروع شد و سر هاي فروخته شده گان از تن جدا گرديد دفاتر دولتى همه و همه به تسلط مجاهدين در آمد و ده ها هزار مجاهد بر روى جاده ها نعره اى الله اكبر ميكشيدند و به پيش ميرفتند. صاحب منصبان و عساكر مسلمان در فرقه اى عسكري هرات دست به عمل شدند ، دشمنان را سركوب كردند و به مردم پيوستند.
چند روز شهر و دفاتر توسط مجاهدين رهبري ميشد و مردم از شوق و خوشى زياد به پيراهن نميگنجيدند. و اما چه پايان غم انگيزى انتظار شادى و مسرت مردم را مكشسيد. آن لحظاط زود و فراموشدنى چه زود رسيدند. آنگاه كه طيارات بم افكن اجنبي به پشتيبانى كاسه ليسان كرملين از روسيه، و تانكها و هليكوپتر هاى ضد كارتوس ملحدين شهر زيبا و غرق در خوشى هرات را زير بمبارانهاي ضد بشرى گرفتند و خاك برجهاي قلعه اختيارالدين تا دروازه عراق محل كاروان هاي مسافرى قرون گذشته، از پل رگينه تا گنبد سبز تيموريان، مزار نورالدين عبدالرحمن جامى تا خانقاه خواجه عبدالله و شاهزاده قاسم اولاد سرور كائنات محمد مصطفى(ص) را زيرو روى كردند.
آسمان هرات را طيارات روسى گرفته بود و چون باران بر سر مردم و خانه و كاشانه شان بمب ميباريد. كودكان، مادران، پدران، خوردوكلان، زن و مرد و مجاهدين يكى پس از ديگري بخاك و خون ميغلتيدند و شهدى به شهداره آزادي وطن ما افزوده ميشد. صداى وحشتناك بمباران طيارات و تانكهاوتوپها با سرنگون شدن خانه ها، گرد و خاك و آتش سوزى ها، نعره الله اكبر مجاهدين، گريه كودكان و يتيمان، شيون بيوه زنان، نالهُ پدران و مادران داغديده همآغوش با آخرين نفس هاى آتشين شهدا غرقه در خون هرات را غم انگيز، و فراموش ناشدنى و شبيه به كربلا ساخته بود. اين لحظات دير گذر گذشته، شهرهرات به خون شهدا گلگون كفن رنگين و لاله گون گشت. و در هر قدمى پدرى، مادرى، فرزندى، برادرى و همسري چون مرِغ بسمل بخونش ميطپيد و جان به جان آفرين ميسپرد.
روز هاى بعد زنان و كودكان از اينسوي شهر به آنسوي شهر ميرفتند و سر هاى شهدا را بلند ميكردند تا عزيزان خود را از بين شهدا پيدا كنند.
فرزند هفت ساله ملا عبدالرحمن همراه مادرش گريه كنان از تعداد مردمي كه جان به سلامت برده بودند پرسان ميكردند تا ملا غبدالرحمن را پيدا كنند. در حصه پل رگينه چند دست و پاى قطع شده مردان خدا كه در اثر فير راكت هليكوپتر دشمن تكه تكه شده بودند به جشم ميخورد. فرزند ملا عبدالرحمن پارچه هاى قطع شده مجاهدين را ميديد و گريان و نالان قصه پدرش را كه بواسطه اشتراك در جهاد راه خدا(ج)، گاو شيرى اش را فروخته و تفنگ شكارى خريده بود براى مردم ميگفت و سراغ پدر را ميگرفت.
غروب غم انگيزى بود و دود و خاك و گرد شهر هرات را مكدر و تارريك ساخته بود. نا گاه فرزند ملا عبدالرحمن متوجه شهيدى در كنار جوى شد با ترس و لرز پيش رفت نگاه حسرت بار بر ريش سفيد خون آلود پدرش ملا عبدالرحمن انداخت سر پدر را در آغوش گرفت با گريه و ناله بوسه بر سروروى خون آلود پدر ميزد و قطزات اشك مايدسانه بر دامن رنج آور يتمى اش ميلغزيد.
اين بود قطره اى از بحر بيپانان حماسه آفرين 24 حوت 1357 مردم شهيد پرور هرات.
اما اين ختم جهاد مردم قهرمان آن ديار نميباشد بلكه آغاز يك جهادتازه و حساب شده است. از اينجاست كه مجهادين با جنگهاي چريكى و پاريزانى به حساب عناصر كثيفى كه خود را زير نقاب ها و پوشش تانك ها و هليكوپتر ها قرار داده بودند رسيدند و با دوام جهاد اين ملحدين را تصفيه ساختند.
قيام حماسه آفرين 24 حوت 1357 هرات همسنگر و هم رزم با قيام سه حوت 1358 كابل، حركت دره صوف و چنداول، جنگ اسمارو بالاحصار، جنبشهاي پنجشير، قيامهاي لوگر، پروان، پكتيا، شبرغان، قندهار، بلخ،ننگرهار،بادغيس، غزنى، باميان،وردك، نيمروز، فراه، زابل، غور، تاشقرغان، بغلان، كاپيسا، لغمان، قندوز و سراسر كشور عزيز ما افغانستان چنان شكست فاحشى نصيب ملحدين و وطن فروشان و امپراتورى ظالمانه و خونخوار روسيه ساخت كه تاريخ نظير آنرا سراغ كرده نميتواند. از بركت اين جهاد مقدس زنجير اسارت از شانه هاي اروپاى شرقى دور، ديوار برلين سرنگون و آسياى ميانه آزاد گرديد.
در اخير ما در حاليكه از جهاد اين موُِمنين راه حق، اين مردم قهرمان، اين قوم غيور، و اين جامعه اصيل به افتخار ياد ميكنيم. درود بيپايان به روح پاك همه شهدا را آزادي افغانستان عزيز فرستاده و خاطره اى 24 حوت 1357 قيام حماسه آفرين مردم شهيد پرور هرات را گرامي ميدارم.
قطعه شعری به یاد بود قهرمان حماسه آفرین و مجاهد واقعی هرات باستان شهید صفی الله افضلی که توسط داکتر محمد شعیب مجددی سروده شده است.
(شهید صفی الله (رح
اشک ریز ای چشم به مرگ جان نثـــاران هرات
ناله کن ای دل به ســــوز غمگســــــاران هرات
کودکان و مـــادران گــــریان و نالان تا ســـــحر
تـــــاج ســـر رفته زبین تا جـــــداران هــــرات
مشعل آزاده گی در سنـــــگر رزم و جـــــــهاد
آفتــــــابی رفت زبـــــزم جنگجویان هـــــــرات
ذولفقار اندر کف مــــــردانه اش یخ بســـته است
وای و افسوس بر جبین شیر مــــردان هرات
دوستان چون مرغ بسمل میتپیند در خاک و خون
شرحه شرحه خون روان از شاهرگ جان هرات
وز جفای روز گار باید گریست تا روز حشــــــر
بر عزای پیشـــــــــوای راد مـــــــردان هرات
توکه ترک مانمودی آتش انـــــــدر جان فتـــاد
خون فشــــــــانم بر شـــــام گریـــــــان هرات
وای وای کین مرز خون آلودچه غم ها دیده است
در هریــــــرود موج زند خون شهــــیدان هرات
آی صفی الله یتیم شد مردو زن از رفتـــــنت
اشــــــک و آه باشد ز غوریـان تا خیبان هرات
روح شــــادت مشعل روشن به فردوس بـــرین
راه نـــــیکت پیشــــــرو رزم جوانـــان هرات