جـــــــــــــــــاویـــــــــــــدان
www.jawidan.com

مطالب ارسالی شما در سایت جاویدان همیشه جاویدان خواهد ماند






 


 
 
 
 
 
 
 
مقاله ها  
گزارش ها  
مصاحبه ها  
جنرال فضل احمد صالحی

 

یادش به خیر چه روز های بود

مدتی شد که با استفاده از آقای سراج الدین وهاج نویسندۀ سابقه دار افغانستان ، بخواندن مجلۀ زیبا و خواندنی « درد دل افغان » آشنايی و دلچسپی یافته ام. واقعاً نوشته های از هر دهن سخنی و از چمن سمنی بیشتر به زینت و محتوای مجله و علاقۀ خواننده ، بخواندن مضامین مورد علاقۀ خود افزوده میرود.

چننانچه از چندی به اینطرف مقالات پی هم انجینیر عبداکریم عطائی به دفاع از تغیر نظام شاهی و تأسیس جمهوری و کارنامه های مرحوم محمد داود شهید اولین رئیس جمهوری افغانستان ، بیش از پیش مرا واداشت تا با استفاده از معلومات دست اول شان در بارۀ ابهاما ت کودتای 26 سرطان به روشنی قرار گرفته باشم زیرا از نوشته های عطائی استنباط میشد که گویا او هم یکی از هواخواهان جمهوری و مشاوری از مشاوران محمد داود در تا سیس جمهوری افغانستان بوده است .

اما مطالۀ اثر زیبای شان بنام « نوشته ها » و نقد او بر کتاب تآسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان ، بر عکس آنچه پنداشته بودم حاوی نکاتی بود انحرافی و تعریفات بود نا درست که مرا وا داشت تا تعریفی از عطائی و نقدی بر« نوشته ها » و تفسیری به تعبیر آن کتاب تأسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان کرده باشم . انجینیر عبدالکریم عطائی وزیر مخابرات آخرین روز های دولت جمهوری ، یکی از خدمتگذاران خانه زاد ارگ شاهی اند که از آوان طفلیت تا پایان تحصیلات عالی در خدمت و خانۀ همشیرۀ پادشاه افغانستان خانم مرحوم سردار محمد نعیم وزیر اسپق خارجه کار و زندگی میکردند .

او که در صف وفادار تیرین بغچه برداران اهل بیت همیشه مورد لطف و اعتماد ارگ نشینان میبود به دشمنان سلطنت بد خواه و از ارادتمندان درگاه اطاعت و فرمانبرداری میکردند و به ایامیکه شاه نظر دوستانه به برادران ( مرحوم محمد داود و محمد نعیم شهید ) بین سالهای 42 و 52 نداشتند آقای عطائی به دور و پیش آنان کمتر پرسه میزدند . اما همینکه صبح 26 سرطان به اصلاح چپه گرمک میشود به قول خود شان ( صفحه 17 نوشته ها ) مثل سمارق با دسته گلی زمان بازگشت محمد داود از رادیو افغانستان در خانه و کنار و پسرانش می روید و صفحۀ 20 « نوشته ها - تحریک عمر جان » گواه آنست که از همان دقایق اول بحیث یک شاه دوست به امید بازگشت پادشاهی به تحریک بازماندگان سلطنت به بر خلافی جمهوری خواهان و طرح دسایس و پیریزی توطئه به بدنامی و هم پاشی پیروان محمد داود درکودتای 26 سرطان کمر بسته بودند .

برداشت از « نوشته ها » و نظری بر نقد تأسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان :

آقای عطائی به صفحۀ 54 شمارۀ 72 « درد دل افغان » اشاره به حسن شرق نوشته اند که نسبتی هرگونه اتهام به آن شخصیت ممتاز ( محمد داود شهید ) کمال نا جوان مردی شخصی تلقی خواهد شد که خود را همسنگر اوشان میپندارند .

آنانیکه حسن شرق و ارادت و ارتباط ویرا در حدود نیم قرن با محمد داود بیاد و آثار مستند ، به اسناد ویرا خوانده اند و یا از دور و پیش خویش شنیده اند به تعبیر و تصور نادرست عطائی خط بطلان میکشند آن هم بدلیل انیکه اتهامات و بر داشت های نادرست اکثرمخالفین به شخصیت محمد داود و هم سنگرانش به اسناد گفته ها و نوشته ها و استنباط غلط آقای عطائی و هم ردیفانش نشر و پخش شده اند . نه از حسن شرق .

چنانچه در زمان حیات آقای سید قاسم رشتیا ضمن احترام دوستانه « صفحۀ 98 – نوشته ها » از وی پرسیدند که : جناب شما از چندی به اینطرف در نوشته ها و مصاحبه ها ی خویش مرحوم محمد داود شهید را در سقوط سلطنت به همدستی کمونیست ها متهم میسازید آیا به استثنای قرینه سازی های عنودانه مدرک و سندی هم جناب عالی دارند ؟ فرموده بودند بلی : علاوه بر آواز های بیشتر دروغ و کمتر راست نوشتته هایم متکی است به اظهارات و نوشته های اننجنیر عبدالکریم عطائی وزیر مخابرات آخرین روز های دولت جمهوری و به ادعای خودش پسر خواندۀ محمد داود.

در واقع نه تنها مرحوم سید قاسم رشتیا بلکه تعداد زیادی از مخالفین جمهوری با برداشت از گفته ها نوشته های انجنیر عطائی و همقطارانش مرحوم داود شهید را در سقوط سلطنت به همدستی کمونیست ها متهم میسازند . چنانچه آقای عطائی در بارۀ رفقای سر سپردۀ محمد داود در کودتای 26 سرطان در صفحۀ 131 نوشته ها : مدعی شده اند که حقیقت اینست که این سر سپردگان ( کودتاچیان ) اصلاً از اجیران شوروی بودند ماشاالله نه یکی کم و نه یکی زیاد .

آیا به استناد ادعای گمراه کنندۀ انجینیر عطائی در بارۀ همسنگران محمد داود مرحوم سید قاسم رشتیا حق نداشت که بنویسد محمد داود به کمک کمونیست ها بقدرت رسیدند و یا دیگران بپرسند ، اجیران شوروی چرا و برای چه از میان همۀ مردم محمد داود را به رهبری خود انتخاب کرده بودند ؟ و شخصیت نامور مانند محمد داود با آنهمه فهم و دانش و داشتن مشاورین مانند شما و تجاربیکه در شناخت اشخاص داشتند چرا رهبری یکدسته اجیران بیگانه را پذیرفتند؟ شاید عطائی بگوید زعیم ملی ما هویت آنانرا نمیدانستتد آیا مردم نخواهند پرسید که چگونه به اشخاصیکه هویت آنان مجهول بود محمد داود متکی شدند آنهم به یک قیام مسلحانه به جهت تعویض سلطنت به جمهوری ، که از در و دیوارش بوی مرگ می آمد ؟

حقیقت اینست که طفیلی های در بارزده برای حفظ منافع خویش حتی به آنانیکه دستپروردۀ آنان اند وفا نمیکنند چه رسد به دیگران . ورنه میشد میان صادق و خائین ، وطندوست بی علاقه بوطن خط فاصلی گذاشت و رهبری صادق ترین فرزند افغانستان محمد داود را میان توده ها مغشوش نکرد .

یاوه سرائی جمعیت ربانی و پندار عطائی :

جمعیت ربانی به رسالۀ تحت عنوان « سردار داود در گذشتۀ ننگین وووو » 1355 هجری شمسی چاپ مطبعۀ سنگی پشاور به صفحه 11 نوشته اند : او ( محمد داود ) در تمامی دورۀ صدارت خویش بعنوان یک عضو و فادار شبکه جاسوسی کی جی بی خدمات بزرگی به روسیه انجام داده اند . عطائی در بارۀ حسن شرق نزدیکترین همکار دورۀ صدارت محمد داود به صفحۀ 23 « نوشته ها » نوشته اند که : حسن شرق یک از گماشتگان عمدۀ کی جی بی بود . همصدا بودن این دو گروه نا متجانس در وارونه جلوه دادن حقایق دلالت میکند که هردو به تخریب هویت جمهوری خواهان از یک منبع تغذیه میشدند منتها یک از پاکستان و دیگری درکابینۀ دولت جمهوری .

برداشت عطائی از اهداف محمد داود و رفقایش در قیام 26 سرطان 1352:

عطائی به صفحۀ 121 « نوشته ها » نوشته اند که : اگر بطور مثال یک شورای سلطنتی به شمول هر دو شخصیت ملی مرحومان محمد داود و محمد نعیم که در رأس آن پادشاه افغانستان از تطبیق قانون اساسی نظارت میکرد تأسیس میشد به یقین میتوانست از هرج و مرج هائیکه افغانستان را بعد از دورۀ انتقالی به نیستی سوق داد جلوگیری بعمل آید . به نظر عطائی اگر شاه محمد داود را بحیث مشاور خود مقرر میکرد این هرج و مرج یعنی کودتای ضد سلطنتی بوقوع نمی پیوست و دنیا گل و گلزار میبود یعنی همان آش می ماند و همان کاسه و هزاران هزار کاسه لیس درباری .

به چه ساده اندیشی و کوتاه نظری انجینیر عطائی اهداف محمد داود را در تأسیس جمهوری زیر پا میگذارند و بجان بازی آنانیکه جهت سر بلندی مردم و سعادت کشور شان اقدام به تأسیس جمهوریت میکنند خط بطلان میکشند و تغیر نظام شاهی را به عدم مقرری محمد داود بحیث مشاور شاه تعبیر و خلاصه کرده و در صفحۀ از صفحات اثر خویش چتل نویس میکنند .

فرارنا موفق محمد داود :

درین سال ها که حقیقت محو شده و دروغ پردازی رایج ، آقای عطائی هم به صفحات 52 و 53 اثر خویش نوشته اند : هوا تا ریک شده بود و از فیر مسلسل ها دیگر چیزی بگوش نمیرسید . رادیو افغانستان شروع به نشرات نموده بود اسلم وطنجار و عبدالقادر بزبانهای پشتو و دری ابلاغیه نشر کردند که در ان از انهدام و نا بودی ولا حضرت سردار محمد داود و حکومتش سخن رانده میشد .

رادیوی بی بی سی از کودتای کمونستی در افغانستان اطلاع داد ولی گفت که سر نوشت رئیس جمهور و حکومتش هنوز نا معلوم است . درین فرصت رئیس جمهور در دهلیز گلخانه نشسته بودند و اعضای کنابینه و فامیل او بدور و پیشش قرار داشتند . وحید عبدالله به رئیس جمهور گفت تا آخرین لحظه اینجا را ترک نخواهیم کرد . با وجود آن به گمان غالب بهدایت وحید عبدالله ، صاحب جان قوماندان گارد یک عراده موتر را به دروازۀ گلخانه آورد . بعد از چند مرتبه تکرار این گفت و شنود مرحومی ( محمد داود ) دل و نادل از جای خود بر خواسته و در حالیکه زیاد پریشان بنظر میرسیدند از دروازه بر آمدند ، هنوز دروازۀ موتر باز نشده بود که از طرف مسجد ارگ نزدیک گلخانه ( تقریباً بیست قدمی ) از بین درخت ها یک فیر و باز یک فیز دیگر تفنگ به عقب شان اصابت نمود و شنیدم که مرحوم محمد داود گفتند « اولا » و به عجله دوباره بطرف گلخانه در حرکت شدند .

شواهد موجود در صحنه ، مثل اعضای دفتر مجلس وزرا ، سامان های ارگ که الحمدالله تعدادی از آنها حیات دارند فرار نا موفق رئیس جمهور را یک گفتۀ جعلی و ادعای عاری از حقیقت میداند .

تعجب آور اینکه بکی از منکرین خدا و دشمنان مردم که تا هنوز به شنیدن نفرین زنده و در حادثۀ هفت ثور شریک و از محمد داود خواسته بود که تسلیم شود به تره کی گفته بود از وی ( محمد داود ) خواستم که تسلیم شود نه تنها او بلکه همه اعضای خانواده اش گفتند ما تسلیم نخواهیم شد به وی اجازه دادم که فرار کند گفت ما به استقبال مرگ ایستاده ایم نه به تسلیمی یا فرار سپس ماهم ........ عقل سلیم و آنانیکه یکبار در زندگی با محمد داود صحبت کرده باشند باور نمیکنند که ایشان بفرار تن در داده باشند ولی انچه در اثرعطائی درج شده است و قابل تائید و بی تردیدست همانا عذر وزرای و خواهش وحید عبدالله از رئیس جمهور رفتن به قندهار است صفحۀ 52 « نوشته ها » و بی شبهه عملی شدن چنین خواهشی در تنگنای چنان محاصره ایکه گارد جمهوری تسلیم و تمام دروازه های ارگ محاصره و اشغال شده باشد جز بدام انداختن رئیس جمهور معنی و مفهوم و تعبیری دیگری در بر نداشت و آنچه به طرح وحیدالله صحه میگذارد همانا در خواست عطائی از برادر رئیس جمهور ( محمد نعیم وزیر خارجۀ اسبق) در بالا کردن بیرق سفید ( صفحۀ 54 نوشته ها ) به عبارۀ ساده تسلیمی بدون قید و شرط رئیس جمهور به کمونیست ها .

قرار معلوم چون رئیس جمهور با نفرتی عمیق از آنها روی میگرداند عطائی به همرای وزرا ، رئیس جمهور را ترک میدهد صفحۀ 157 « نوشته ها » و وحید عبدالله هم بصورت باور نا کردنی فرار میکند ، صفحۀ 60 « نوشته ها » .

عطائی و ضیا مجید :

شخصیکه با شهامت بی مانند شب 26 سرطان با همکاران خویش جنرال عبدالولی قوماندان قوای مرکز و مرد نمره یک اردو را دستگیر میکند .

صفحۀ 128 « نوشته ها » در یکی از روز های اول قیام 26 سرطان ضمن صحبت ضیا مجید بمن ( عطائی ) گفت که من از نزدیکان عبدالولی بودم از تصورش بکلی به دور بود که من در برابرش قد علم کنم . این گفتۀ او مرا ( عطائی ) به تشویش انداخت و این سوال را بخاطرم آورد که او وقتیکه در برابر مربی خود اقدام نمود پس چه مانع آن خواهد که در برابر رهبر خود محمد داود هم اقدام نکند ؟

همین برداشت های غلط و استنباط نادرست از گفتۀ جمهوری خواهان و پخش ترویج آن میان بازماندگنان سلطنت بود که سبب بی اعتمادی کودتا چیان بیکدیگر و باعث بسا ازبدبختی ها در کشور گردید . ورنه بچه های بیسواد هم میدانند که قیام مسلحانۀ 26 سرطان ، قیامی بود که تعدادی ار فرزندان وطن با داشتن عشق به جمهوری شدن کشور جهت سقوط سلطنت تحت رهبری محمد داود گرد هم آمده بودندن نه بخوردن مربا و نه به پای بوسی مربی ! ورنه هر یک از قیام کنندگان خصوصاً ضیا مجید اگر در آن شب به جای عقیده به پشت مربی میرفت و بجای دستگیری عبدالولی به کنار وی قرار میگرفت ، سرنوشت رهبر قیام و پیروان وی و جمهوری در افغانستان غیر از آنچه میبود که امروز جمهوری خواهان بنام اجیران شوروی تاپه میخوردند بلکه در آن آوان از جانب طرفداران دولت و مدافعین تاج و تخت همۀ آنها بجرم قیام مسلحانه محکوم به مرگ میشدند و درباریان طبق عادت دیرینه با دسته های گل بجای خانۀ محمد داود به دروازۀ عبدالولی پای کوبی و نثار گل میکردند .

عطائی و داکتر حسن شرق :

به صفحۀ 51 شمارۀ 72 « درد دل افغان » نوشته اند : چون با داکتر حسن شرق تحت رهبری مرحوم شهید محمد داود در خدمت وطن قرار داشتیم لهذا درست نخواهد بود همکاران یک اداره به کردار دیگر انگشت انتقاد بگذارند زیرا تحف سر بالا انداختن بروی خود انسان بر میگردد ( عطائی ) .

به فهم و تعبیر حضرت وزیر گویا اتهام کی جی بی بستن، اجیر شوروی خواندن ، به بی هویتی نسبت دادن داکتر حسن شرق در « نوشته ها » انتقادات نیستند که تف گشته بروی جلالتمآب بر گردد که با سیا کردن چند صفحۀ مجلۀ « درد دل افغان » بدون اینکه همکار گرامی بدانند که در کابینۀ محمد داود کی معاون اول رئیس دولت بود و کدام یک دوم . با سفسطه سرایی هرچه میل داشتند به داکتر حسن شرق حواله کرده اند . بطور مثال یکی از آنها اتهامست بر حسن شرق به ستون دوم صفحۀ 54 شمارۀ 72 مجلۀ « درد دل افغان » که من ( عطائی ) میخواستم از بیراهه شدن تفتیش دیوان محاسبات جلو گیری نمایم و شما ( حسن شرق ) مانع تفتیش شبکۀ دوم برق کابل شدید که در آن 400 ملیون افغانی غرق گردید .

بعد از 26 سرطان گاهگاهی طبق معمول بدیدار سردار محمد نعیم وزیر اسبق خارجه میرفتم ( حسن شرق ) روزی اوشان ضمن صحبت فرمودند : چند لحظه پیشتر یک خبر تکاندهنده و تعجب آور راشنیدم که گویا در شبکۀ دوم برق کابل مبلغ چهار صد ملیون افغانی حیف و میل شده و هیچ سندی از آن وجود ندارد ایشان ادامه داده گفتند : آقای کریم عطائی معاون برشنا موسسه این موضوع را بمن گفت و اضافه کرد که حاضر است آنرا ثابت هم کند بنأ ویرا خدمت شما فرستادم تا شما را در جریان بگذارد . مثلیکه دیوار ها سوراخ داشت و موش ها گوش ، زیرا همینکه پایم به دفتر رسید اطلا دادند که انجینیر عبدالکریم عطائی با شما کار دارد . به احتمال نزدیک بیقین حین ملا قات اگر دستش بدستم نمیبود سرش به پایم میخورد .

یادش بخیر چه روز های بود

با چنین ارادتی جملات در باری از قبل آماده شده را جهت ابراز علاقه و عشق شان به جمهوری خصوصاً به جمهوری خواهان و رسوا کردن عناصر استفاده جو یکی را پشت دیگری طوری وصیله کرده میرفت که اگر شناخت از سابقۀ متهمین نمیود بایستی همه آنانی را که متهم به خیانت میکرد از آنجمله حمیدالله حمید رئیس برشنا موسسه که بگفتۀ وی مبلغ چهار صد ملیون افغانی را شخصاً اختلاص کرده بود زندانی میشد ، بیاد ندارم که تفتیش دیوان محاسبات در برشنا موسسه بود یا در اثر اطلاع عطائی تفتیش به آن ریاست تعین گردید .

با اینکه حمیدالله حمید را میشناختم که شخص پاک نفس و شریفی بود اما شهادت معاونش را به اختلاص چهارصد ملیون افغانی و سفارش برادر رئیس جمهور را نمیشد نا دیده گرفت . یقیناً به عطائی گفته شد تا به رئیس تفتیش در برشنا موسسه بگوید که اولتر از همه شبکۀ دوم برق کابل را برسی کند و شما هم تمام اسناد و مدارک را به اختیار اوشان بگذارید . هنوز هفتۀ از گفتگو با عطائی نگذشته بود که چند نفر از مامورین برشنا موسسه نزدم آمد و گفتند که ما سوگند میخوریم که حمیدالله حمید رئیس موسسه شخص شریف و صادق اند و اطلاعیکه به شما در بارۀ او داده اند غلط محض و یک افتراست زیرا برای ساختمان شبکۀ دوم برق کابل ( 350 ) ملیون افغانی منظور شده بود و چگونه امکان دارد که از ( 350 ) ملیون افغانی چهارصد ملیون افغانی اختلاص و خود پروژه هم تکمیل شود ؟ متأسفانه بدون پرسان و پی بردن به حقیقت تفتیش صدارت دیروز به امر شما رئیس موسسه را بر طرف و حبس کرده اند . تلیفونی موضوع را از رئیس تفتیش پرسیدم گفت : دیروز آقای عطائی معاون موسسه از زبان شما گفت نظر به اینکه حمیدالله حمید رئیس موسسه مبلغ چهار صد ملیون افغانی اختلاس نموده اند ویرا بر طرف و حبس کنید . ما هم هدایت شما را دیروز تعمیل و فعلاً رئیس موصوف در توقیف خانۀ ولایت کابل توقیف اند . بحضورداشت مامورین برق کابل به والی کابل گفته شد تا فوراً رئیس برشنا موسسه آزاد و محترمانه به خانۀ شان برده شود الحمدالله رئیس موصوف حیات و حتماً موضوع را فراموش نکرده خواهند بود . از آنجائیکه خیلی متاثر شده بودم آنچه تلیفونی به عطائی گفتم شایستۀ نوشتن نیست و بهتر است آنجه خودش در صفحۀ 26 از سطر شانزده الی بیست در اثر خویش « نوشته ها » نوشته اند خوانده و گفته هایم را از آن استنتاج نمایند .

عطائی ، چند روز بعد او ( داکتر شرق ) باز با من تماس تلیفونی گرفته ولی این مرتبه با لهجۀ بسیار شدید از من تنقید نموده گفت : شما مرا براه غلط رهنمائی کردید و برای تفتیش در ریاست عمومی رسیدگی به پروژۀ دوم برق کابل را توصیه کردید در حالیکه پای حمیدالله درین پروژه شامل نبوده است .

متأسفانه زمانیکه هئیت تفتیش بعد از جستجوی زیاد به غلط بودن اطلاع و برائت کارمندان برق کابل صحه گذاشت حسن شرق بکابل ماموریت و سلاحیتی نداشت تا سرگردانی مامورین صادق و بیگناه برق کابل جبران میگردید .

عطائی و کمیتۀ مرکزی جمهوری :

صفحۀ 19 « نوشته ها » : اشخاصیکه در قیام 26 سرطان به رهبری زعیم ملی ما مرحوم محمد داود اقدام نمودند و از طرف آن مرحوم اکثر اوقات بنام رفقای من یاد میشد متا سفانه در معرفی هویت حقیقی آنها به ایشان سکوت اختیار شده بود . منافع ملی افغانستان طوریکه در نزد رهبر قیام هدف حیاتی شان بود به اصطلا از طرف کودتاچیان درک نگردیده بود .

به صفحۀ 131 « نوشته ها » حقیقت اینست که این سر سپردگان ( کودتاچیان ) اصلاً اجیران شوروی بودند . به صفحۀ 72 مجلۀ درد دل افغان نوشته اند : برای کمیتۀ مرکزی کدام لایحۀ وظایف وجود نداشت ، صرف در جذب اشخاص برای قیام 26 سرطان یک رهنما در نظر گرفته شده بود .

به روزگاریکه پشه های هوا و مورچه های زمین به عبارت ساده چه از خود و چه از بیگانه اگربخانۀ محمد داود بین سالهای 42 و 52 رفت و آمد میداشتندن به اساس نوشتهۀ مرحوم سید قاسم رشتیا و نقل آن به صفحۀ 135 نوشته ها از طرف گماشتگان دربار که به پشت هر در و دیوار سایۀ هر درخت واکی و تاکی در بغل داشتند تعقیب و تهدید و اکثراً بر طرف میشدند ، تعدادی از نا ترس ترین فرزندان وطن ( اعضای کمیتۀ مرکزی جمهوری ) با قبول هر نوع مخاطره به جاهای خیلی محرمانه که باز هم از هر کنج و کنارش بوی مرگ میآمد در بارۀ تغیر نظام و تاسیس جمهوریت همراه با داکتر حسن شرق با محمد داود تبادل نظر میکردند . بناً اگر بعضی ها باور کنند یا نکنند اگر تقدیر و یا تکفیرش کنند این حقیقت دارد که به استثنای پاچاگل وفادار و عبدالحمید محطاط همه اعضای کمیتۀ مرکزی از جانب حسن شرق به محمد داود معرفی شده بودند .

اگر چه اینها از ریزه خواران دربار و معامله گران سیاسی و شناخته شده میان مردم نبودند اما دارای هویت ملی و مدافع منافع ملی و دلباختگان تغیر شاهی به جمهوری بودند . چنانچه محمد داود در کتاب تاسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان در قسمبی از خطاب به مردم گفته اند : باز هم مراتب تبریکات صمیمانۀ خود و رفقای قهرمان خویش را که به تأسی از ارادۀ باالقوۀ مردم افغانستان ، جانبازانه به امر عظیمی تاریخی ملی اقدام و سنگ تهداب اولین جمهوری افغانستان را گذاشتند به همه مردم نجیب و زحمتکش کشور و بخصوص اردوی فدا کارو جوان افغانستان تقدیم میدارم . ختم

این همه گفت و شنود و نوشته خوان ها در بارۀ قیام کنندگان 26 سرطان سوالی را بوجود می آورد که یا محمد داود رهبر قیام 26 سرطان در بارۀ همرزمانش حقیقت گفته اند و یا انجینر عبدالکریم عطائی بهم سنگران وی اهانت کرده اند و دروغ نوشته اند ؟؟؟

بناً بایستی بهر خواننده حق داد تا روی جواب سوال توقف نموده و قضاوت نمایند زیرا متهم کردن موسسین جمهوری به اجیران بیگانه دردناکترین حوادثی را سبب گردید که تعبیر و تفسیر آنرا می توان در کتاب تأسیس و تخریب اولین جمهوری افغانستان مطالعه کرد .

 

 
jawidan@jawidan.com
HomeAboutContactSend ArticleAds
 
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به جاویدان میباشد

 
 
Copyright 2004 www.jawidan.com. All Rights Reserved