« حادثه »
دیدی عجیب حادثه را
در لحظه های تلخ
با گام های خسته
با قلبهای رسته و بی خود
سوار اسپ رمیده
بسوی مقصد ماًنوس نا کجا آباد
بسوی روزن نا خواسته ولی مطلوب
از آن پگاه که دلدار عزم یار نمود
در آن مسا که شفق غزل اختیار نمود
تو دیده ای
کشتی سوارٍ دریا ، کشتی سوار، دریا
دریا به دوش، دریا دریا به دوش دریا
موجی که از تلاطم دلها پدیده شد
سیلی که از تراکم اشک آفریده شد
آهی که از قراق عزیزی کشیده شد
سوزی که در رثای عزیزی رمیده شد
نا یا ورانه ، خویش تسلی نموده ایم
با آه و درد و حسرت و افسوس از قدر
آری زمان گذشت ولی خاطرش هنوز
محفوظ از فنا
تا انتهای علم
ساکن به یاد ماست
ساکن به یاد ماست
“ حد ید”
:از طرف
دانشجویان طب دانشگاه هرات